مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
484
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> پنجم هجرت ، بود . گويد : وقتي سليمان ويارانش از نخيله درآمدند ، سليمان ، حكيم بن منقذ را خواست كه ميان مردم بانگ زد كه هيچ كس شبانگاه اين سوى دير أعور نماند . مردم شب را در دير أعور بهسر بردند . وبسيار كس به جاى مانده بود . پس از آن سليمان برفت تا در اقساس مالك بر ساحلفرات منزل كرد ، در آنجا كسان را سانديد وهزار كس از آنها را به كنار زد . آنگاه گفت : « خوش ندارم كه به جاى ماندگان با شما بودند ، اگر با شما آمده بودند ، جز آشفتگى نمىآوردند . خداى عزّ وجل نخواست بيايند ، بازشان داشت واينفضيلت را خاص شما كرد . پروردگارتان راستايش كنيد . » آنگاه شبانه از منزلگاه برون شد ، صبحگاه به نزد قبر حسين بودند ويك شب ويك روز آنجا بماندند كه صلوات وى مىگفتند وبراي وى غفران مىخواستند . گويد : وقتي به قبر حسين رسيدند ، يكباره بانگ برآوردند ، بگريستند وبه هيچ روز ديگر بيشتر از آن مردم گريان ديده نشده بود . عبدالرّحمان بن غزيه گويد : وقتي به قبر حسين عليه السلام رسيديم ، كسان يك باره گريستند وشنيدم كه آرزو مىكردند كه با وى كشته شده بودند . سليمان گفت : « خدايا حسين شهيد پسر شهيد ، مهدى پسر مهدى وصديق پسر صديق را قرينرحمت بدار ! خدايا تو را شاهد مىكنيم كه ما بر دين وراه آنها ، دشمن قاتلانشان ودوست دوستدارانشان هستيم . » آنگاه برفت وفرود آمد . يارانش نيز فرودآمدند . أبو صادق گويد : وقتي سليمان بن صرد ويارانش به قبر حسين رسيدند ، يكباره بانگ برآوردند كه پروردگارا ما از يارى پسر دختر پيمبرمان بازمانديم ، گناه گذشتهء ما را ببخش وتوبهء ما را بپذير كه تو توبهپذير ورحيمى . حسين وياران شهيد وصديق وى را قرينرحمت بدار ! پروردگارا تو را شاهد مىگيريم كه ما نيز بر همان روشيم كه آنها به سبب آن كشته شدند ، اگر گناهمان را نبخشى وبر ما رحمت نيارى ، جزو زيانكاران خواهيم بود . گويد : يك روز ويك شب آنجا ببودند كه صلوات حسين مىگفتند ، مىگريستند وتضرع مىكردند . پيوسته بر حسين ويارانش رحمت مىفرستادند تا صبحگاه روز بعد كه نماز صبح را به نزد قبر وى بكردند واين ماندن به نزد قبر ، كينهء آنها را بيفزود . گويد : پس از آن بر نشستند وسليمان دستور حركت داد . هيچ كس حركت نمىكرد تا پيش قبر حسين آيد ، بايستد ، بر أو رحمت فرستند وغفران خواهد . گويد : بهخدا ديدمشان كه بر قبر حسين بيشتر از آن ازدحامكرده بودند كه كسان بر حجرالاسود مىكنند . گويد : سليمان به نزد قبر حسين ايستاده بود وچون جمعى براي وى دعا مىكردند ، مسيب بن نجبه و